کولی
کولیهادر
سراسر جهان به عنوان قومی کوچرو با ساختاری ویژه هستند. شیوهی زندگی و
کار آنان در همهی نقاط جهان عموماً رقاصی، بازیگری، آوازخوانی، گاوبازی،
فالگیری ، رمالی،آهنگری وخراطی است. آنان در بسیاری از نقاط آسیا و اروپا
پراکندهاند . در
مورد خاستگاه و منشأ کولیها بیشتر محققان بر هندیالاصل بودن آنان تأکید
دارند. دستور زبان و واژگان زبان کولیها نیز به زبان سانسکریت و زبانهای
زندهای نظیر کشمیری، هندی، گجراتی، مراتی و نپالی شباهت دارد.زبان
کولیها «رومانو» «لوترا»،«لوتر»و«لقوه»است که شاخههای خاصی چون مرغی،
زرگری،مطربی، سینی و ... از آن جدا شده است. تهمانده زبان لوترا در ایران
در منطقه گلستان و خراسان و کاشان و کرمان بازمانده در میان کولیهاست و جزو
زبانهای پنهان ایرانی قرار دارد.رامشگران تهران نیز لوتر ویژه ای دارند.
در مشهد هم لوترهای زرگری، مرغی و لامی به کار برده می شود.در روستای زرگر
قزوین -شهر قوچان-روستای باقر آباد ترک آبیک و روستای قشلاق زرگرها
شهریارهم زبان زرگری یا رومانومتداول است. لوتر
سلیری یکی از زبانهای کولیان ایران است که در میان کولیهای ساکن شمال شرق
ایران که خود را گیلک و زبانشان را گیلکی می نامند متداول بوده و هست. در
بیش از 28 آبادی از بلوکهای قزقونچای، مزه رود و فیروزکوه واقع در استان
مازندران به لوتر سلیری سخن گفته می شود و مردها بیشتر از زنها و بچه ها به
این لوتر مسلط هستند. کولی ها در اروپا در
اروپا بنا بر برداشت اولیهی اروپاییان مبنی بر ریشهی قبطی آنها، کولیها
به جیپسی شهرت یافتهاند. با این حال در برخی نقاط از نامهای دیگری نیز
برخوردارند. در یونان آنها تحت عنوان اتکنیگانوس یا آتسینگانوس نامیده
میشدند که از فرقهای مطرب و فالگیر گرفته شده بود.در روسیه به کولیها
«تسیگان»، در آلمان«زیگونر» ، در ایتالیا «زینکارد » ، در
پرتقال «چیگانو»،در اسپانیا «گیتانو» گفته میشود. کولیهای جزیره (Lemons ) یکدیگر را سنیدی یا سنیتی یعنی اهل «سند» صدا میزدند.. در انگلستان با تصور این که کولیها از مصر (Egypt )آمدهاند، آنها راجیپسی(Gypsy) مینامیدند. . فرانسویها هم به تصور این که آنها اهل بوهم هستند، به آنها بوهمین(Bohemien)
میگفتند. هلندیها، آنها را هایدن مینامند و در نقاط مختلف دنیا با همین
پیشفرضها، نام خاصی به آنها دادهاند. غالباً این اسامی شکل تحریفشدهای
از «زنگاری» یا «زنگالی» هستند که به قول زبانشناسان به معنی «لمس نشدنی»
است و احتمالاً ربطی با طبقه کاستها (نجسها)ی هند دارد. کولیها
هنگام مهاجرت از هند به آسیای غربی و اروپا به دو دسته تقسیم شدند. عدهای
از آنها که به طرف اروپا به راه افتادند، مدتی بر سر راه خود در ارمنستان
توقف کردند و به همین دلیل برخی از لغات آنها در زبان ارمنی دیده میشود. ظاهراً
کولیهای اروپایی از جنایات جنگ جهانی دوم مصون نمانده و به عنوان نژاد
پست تحت آزار و نسلکشی قوای نژادپرست متحدین واقع گردیدند. تصویر غمباری
که یکی از پژوهندگان دربارهی تلاش نومیدانهی آنها در آن دوران سیاه به
دست میدهد، آکنده از بیدادی است که جنگ و نژادپرستی برای آنان به ارمغان
آورده است. «کولیها که مردمانی پیشینهدار، پربار و سرشار از زندگی بودند،
کوشیدند تا در برابر مرگ مقاومت کنند، اما نتوانستند از پس بیرحمی و هیبت
دشمنان خود برآیند. عشق آنها به موسیقی گاه مایهی تسلّی برای آنها به
هنگام مرگشان بود. با شکمی گرسنه و تنی پرشپش در مقابل چادرهای شرمآور
آشوتیس گرد میآمدند و آوازخوانان کودکان را به رقص ترغیب مینمودند.» تاثیر کولی ها بر موسیقی اروپا آهنگهاى
غمناک ویلن نوازان رومانى, و ملودیهاى مجارها همگى تا اندازه اى شکوه خود
را مدیون احساس ژرف , وزن و اندوه بى حد و مرز جامعه کولیان هستند. اما
کولیان در هیچ جاى دیگر اروپا جز اسپانیا, موسیقى اى که از لحاظ پیچیدگى,
تنوع, زیبایى, و قدرت ارتباطى قابل مقایسه با فلامنکو باشد ابداع نکردند.
در ترانه فلامنکو, در نواى گیتار فلامنکو, دقیقتر بگوییم در ریتم هاى
پرمعناى رقص فلامنکو, صداى اندوه و مقاومتى از گذشته هاى بسیار دور وجود
دارد که پژواک رنج و افتخار مردمى کناره نشین را در قالب این هنر با خود
دارد. نام کولی ها در شرق در
شرق هم کولیها نامهای خاصی دارند، در ترکیه به کولی ها «چینگنه»(یعنی
چنگ زن)،پوشا،آبدال ،دوم و رومن» میگویند. افغانها نام
«کولی، چنگر، جت ،قوال ،لولی و جوگی» را بر آنها نهادهاند.در ارمنستان به
کولیها«بوشا یا پوشا »،و دربیشتر کشورهای عربی به کولیها«دومری» و
«غجر»و«صلب»(در عراق«کاولیة»ودر سوریه و مصر و فلسطین« نَوَر»و « نوری»و در
تونس« جمازیه» )میگویند. بسیاری از کولی ها خود را «دام» ، «دوم» (Dom) یا « رُم » می نامند که در زبان رومنی به معنی بشر است. بانجارا (Banjara) بانجارا مردمی هستند که به زبان لامبادی (Lambadi) یا لامانی (Lamani) صحبت میکنند. آنها را با دست کم 53 نام مختلف میشناسند و از نظر تاریخی ریشه کولیهای کره زمین به آنها برمیگردد. کولیها در ایران همچنین گفته میشود شاپور اول هنگام ساختن پل شوشتر چند هزار کولی را از کابل به خوزستان آورد. پس
از اسلام نیز برخی منابع معتبر به حضور کولیان در فلات ایران تأکید
نمودهاند. جریر طبری در تاریخ خود هنگامی که به حوادث سالهای 219ـ220
میپردازد، از شورش کولیان به زمان معتصم یاد نموده مینویسد: دیگر
آثار تاریخی خاصه آثار مرتبط با سلسلهی افشاریه نیز از کوچ گروه پرشمار
کولیان هند سخن به میان آوردهاند. تاریخ نادرشاهی به شکل واضحی هنرمندان
هندی را به عنوان بخشی از غنایم و تاراج نادر از فتح هند به شمار آورده
است: «نادرشاه صد تن از خواجهسرایان، صد و سی نویسنده، هزار و دویست
آهنگر، سیصد بنّا، صد سنگتراش و دویست و بیست درودگر به قندهار فرستاد و
نقشهی شهر جهانآباد را برداشتند و برای سرگرمی سپاهیان چندین دسته از
خنیاگران و نوازندگان و بازیگران را نیز از هند به ایران آوردند.»در
عالمآرای نادری نیز آمده است «این هنرمندان که به میل خود در ایران
میزیستهاند ضمناً وظیفهدار آموزش و فنون خویش به عملهی طرب ایران
بودهاند.» امروزه
کولیها تا حدود زیادی در مجموعهی فرهنگ، اعتقادات و آداب و رسوم مناطق
مستحیل شدهاند، اگرچه هنوز بسیاری از آیینها و آداب قومی مانند مراسم
ازدواج، طلاق، نوع مناسبات خانواده و برخی از شئون اجتماعی گذشته خود را
حفظ نمودهاند. کولیها
به خاطر وضعیت معیشتی و کوچ پیوسته با فرهنگهای مختلف اقوام در نواحی
ایران در ارتباط بودهاند. اگرچه آنان به جهت اعتقادات قومی باطناً کمتر
تحت تأثیر این فرهنگها قرار گرفتند، ولی در فراگیری و انتقال آنها جد و
جهد وافری به خرج دادند.آنها با آیینها، نمایشها و موسیقی نواحی و اقوام
مختلف آشنا شده و با آموختن برخی ظرافتهای هنر بومی بر اندوختههای قبلی
خویش افزودند. تجارب و استعداد قومی آنان سبب شد، تا بسیاری از ویژگیها و
تکنیکها و همچنین موارد موضوعی هنر اقوام را به سایر نواحی انتقال دهند. نام کولیها در مناطق مختلف ایران کولی
ها را درتمام نقاط ایران به نامهای جات، جد، جت، گت، زط، پوشه، لوری، لولی
، جوگی (جوکی )، فیج، فیوجی،فیوج ،فیوچ، زنگی، چگنی،قلقلی، خنیاگر،دوم،
توشمال،میشکال،چینگانه ،جنگیانه،چنگی،کولی، غربت، گات، سوزمانی،غریب، فقرا،
کلیلانی، قره چی(قاراچی)، کراچی، غریب زاده، غجر، زرگرقوچانی، زرگر
کرمانی، غرشمال(قرشمال)، کم بند، غربال بند،غربیل بند، خانی، شمریشن،
چنگ زن، خطیر، کوسان،قیوج ،ایلیات، لوطی،موزمانی، زنگانه ،قوال
،کاولی ،کابلی، کاول،کاوول ،بکاوول ،بکاول،یوت،چَلّی،پاپتی،کمچِنی و
جَتگال و … می خوانند» . در آثار تاریخی از آنها با عناوینی چون بنکشی،
بنگالی، غرهچه، زط یا جت، لوری، لولی، کولی و... یاد شده است.زط قدیمیترین
نامی است که کولیها در ایران در گذشته به آن خوانده شده اند. سوزمانیهای کرمانشاه خراط های کرمانشاه مردم کرمانشاه
نوازندگان کولیان را «خراط» خطاب می کنند چرا که شغل خراطی بویژه خراطی
برای ساخت سازهای تنبک، دهل، سرنا، نرمه نای و... یکی از مشاغل رایج ایشان
است. (البته نامهای «قره چی» و «سوزمانی» نیز از القاب کولیان در منطقه
است.) کولیان در این خطه مردمی زحمتکش می باشند. نوازندگان
کولی عموماً با بخشی از مقامهای مجازی یا بزم آشنایی دارند و در رپرتوار
اجرایی آنهاعلاوه بر این مقامها، آهنگهای شهری، آهنگهای مناطق مختلف ایران
از جمله لری و بندری و... و حتی گاه عربی و ترکی را می توان شنید؛ گرچه
اغلب اوقات در آغاز مراسم شادی بیشتر شاهد اجرای مقامهای بزم هستیم ولی
آهنگهای ذکر شده در کنار این مقامها و جابه جا و پیاپی اجرا می شوند. کولی های خوزستان گروهی
از مردم خوزستان را کولی ها تشکیل میدهند.زبان کولی های خوزستان عربی
است.کولی ها هم اکنون در شهرهای اهواز،آبادان و خرمشهر سکونت دارندو در حفظ
و تداوم موسیقی سنتی عرب در خوزستان بسیار موثر بوده اند.کولی های خوزستان
به جز زبان عربی و کمی فارسی با زبان مخصوصی با هم صحبت میکنندکه به زبان
زرگری و مطربی شباهت دارد. کولی های کوت عبدالله کوت
عبدالله روستایی بود بر سر راه اهواز به خرمشهر که رودخانه کارون از
نزدیکی جاده ماشین روی آن میگذشت و نخلستانهای انبوهی داشت و بنوعی
نقطهای ییلاقی به شمار میرفت. کولیها از حدود یک قرن پیش در آنجا ساکن
شده و چادرهای سیاه خود را کمی دورتر از جاده اهواز ــ خرمشهر برپا کرده
بودند. توشمالهای ایل بختیاری ولرستان توشمالها
از قدیم الایام جایگاه خاصی دربین ایل بختیاری داشته اند. این نوازندگان
محلی با آوای کرنا، سرنا، نی هفت بند و همراهی دهل شادی بخش مجالس هستند و
هیچ مجلس عروسی «بهیگ برون» بدون نوای موسیقیایی این مطربان جاافتاده در
فرهنگ و باورهای بختیاری و لری لذت ندارد. هفت
لنگان به آنها «توشمال» یا « میشکال » و چهارلنگان به آنها « خطیر » می
گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را
دارد تا همواره همراهشان باشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را
همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر
مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها، متلها و
ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و
نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص
بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در
متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی
به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می
آورند . غربت (غربتی )های ایل بختیاری غربتها،
یا غربتیها (کولیهای ایل)، که بختیاری نیستند و کارشان
آهنگری،سبدبافى و جز آنهاست. ازدواج آنها درونگروهى است. همیشه با
ایل کوچ مىکنند و در حاشیة شهرکهای واقع در ییلاق و گرمسیر چادر
مىزنند و برای ایلیاتیها ابزار و وسایل کار و اسباب خانه مىسازند. زط ها یا غربت (غربتی )های ایل کهکیلویه احتمالا
قوم زط و اسواران که به گزارش مورخین و جغرافی نویسان اعصار اسلامی در
نواحی سواحل جنوب ایران و منطقه های دشتی خوزستان:زط و خابران(جایزان)و
هندیجان حتی در نواحی کوهستانی اندکا ، اندیمشک بختیاری و خوزستان و
اندنک(ایدنک)کهکیلویه که در منابع تاریخی هندیجان شاپوری و بالای شاپوری
آمده است قبل از اسلام در ایران ساکن بوده اند. در
کهکیلویه و بختیاری و ممسنی طوایفی به اسامی: غربت، کولی ،قیوج هستند که
بعضی از ریشه نژاد قدیمی اندکائی و لنده ای و مالوئی و شالوئی مشترک
بختیاری و کهکیلویه هستندو بعضی از مهاجرین و خانه به دوشان خوزستان و
لرستان و فارس میباشند که به مرور زمان در این ولایات سکنی نموده اند. غربت
ها و کولیان به کارهای دلاکی، غربال بندی و خرید و فروش دام مشغول هستند و
بعضی اوقات به کارهای مسگری و آهنگری نیز میپردازند.بعضی ها هم دارای پیشه
های دولتی میباشند. مهتر ها یا نوازندگان ایل کهکیلویه به
این طایفه در اصطلاح محلی " مهتر" گفته میشود.مطربان که خود را از قومی
هندی میدانند و به ملیت خود افتخار میکنند رنگ و رخساره سبزه دارندونیز شکل
پوشیدن لباسهای سرخ و زردآنها گواه فرهنگ غیر ایلی آنهاست به صورت
چندخانواری در ایلات و مراکز خان نشین زندگی میکنندو از مزد معین و جیره
ای که از قدیم الایام جهت آنان مرسوم بود امرار معیشت مینمایندو دارای
سازمان مستقلی نیستند. گودار(گدار)های مازندران گدارها که در منابع تاریخی و محاورات مردم مازندران با نامهای متفاوتی همچون گدار Godar ، گودار Gudar، گجر Gojar، گسار Gosar، خی کش Xikes و برخی عناوین دیگر خوانده شدهاند در محاورات درون قومی خود را چوله Cule مینامند. جوکی های (جوگی های) مازندران کولی
ها که در مازندران جوگی ( جوکی ) ، قیوج ، غربال بند ، چگنی ، غربتی ، و
ایلیات نامیده میشوند ، در نواحی همجوار دریای خزر به ویژه تنکابن ، آمل ،
بابل ، قائمشهر ، ساری و بعضی مناطق دیگر پراکنده اند .جوکی ها یا کولی های
شهرستان بابل در روستاهای کلاگر محله و هریکنده از دهستان گنج افروز ،
دهستان کتاب و همچنین روستاهای سیدکلا، کاردگرکلا، و قرآن کلا از دهستان
بابل کنار از بخش مرکزی شهرستان بابل مستقر هستند . زندگی آن ها اغلب به
صورت کوچ و چادر نشینی است و شغل اکثر آن ها آهنگری است و عمدتا" به تولید
ابزار کشاورزی مشغول اند.زبان کولی ها رومی یا رومنی است .آن ها در بین خود
با لهجه غربتی یا مشهدی و با سایرین به زبان مازندرانی یا زبان فارسی صحبت
میکنند.کولی ها دین و مذهب مردمی را دارند که در میان آنان زندگی میکنند .
اما در حقیقت مذهبی ویژه خود دارند.به خدا معتقد هستند و ستارگان و ماه
نزد آنان بسیار اهمیت دارند ، ولی آنها را نمی پرستند. چنگیان ایل قشقایی در ایل قشقایی هنرمندانی هستند که به "چنگیان" معروفند.این هنرمندان کولی "کرنا" و "نقاره" مینوازند و پیشه اصلی آنها نوازندگی است. غُربتی های ایل قشقایی تیره
ای از قشقائیها که کولی هستند«غُربتی» نام دارند کارشان ساختن وسائل مورد
نیاز مردم ایل مانند چکش، بیل، کلنگ، داس، تیشه، اره و جز آن است برای این
کار از کوره های زمینی و دمهای پوستی استفاده میکنند. لوری های بلوچستان لوری ها نوازندگان دوره گرد در بلوچستان هستند و این حرفه را از نیاکان خود، نسل بعد از نسل به ارث می برند، در ابتدا لانگو (Lângo) نامیده می شدند و سپس لقب لوری (Luri)
گرفتند(غیر از تنبورگ نوازان که پیوسته لقب پهلوان داشتهاند) و هم اکنون
نیز به همین نام شناخته می شوند.لوری ها در روستاها به گردش می افتند و از
هر کس به فراخور حالش کمک نقدی یا جنسی دریافت می دارند. هر شش ماه یکبار
هم به خانه بزرگان و خوانین مراجعه می کنند تا برای گذران زندگی مایه ی
معاش گرد آورند. جت های بلوچستان ساربانان بلوچستان که کولی هستند جت نامیده میشوند. رومانو ها یا زرگرهای قزوین رومانوها
یا زرگرها در روستای "زرگر" یا "زرگرها" در شرق قزوین و روستای باقرآباد
ترک آبیک ساکن هستندو به زبان رومانو یا رومانو چیپ(romāno čip)یا زرگری تکلم میکنند.در این روستا سه طایفه زندگی میکنند: "پاسالایره"(pāsālāyra) یا طایفه زرگر که زبان اصلی دهکده به آنها نسبت داده شده است،"سالاتن لیدس"(sālātenlides) یا طایفه احمدی،و "چوقورلیدس"یا طایفه گودنشین. غرشمال یا قرشمال های خراسان فیوچ(فیوج)یا
غربتها که در خراسان به آنها غرشمال می گویند در اطراف بیر جند ،قائن
،گناباد ،تربت حیدریه ،کاشمر و خواف و غیره به صورت سیار یا دوره گرد زیر
چادر یا خانه زندگی میکنند مردان این طایفه به کار ساختن کارد ،قند شکن
،انبر ،تیشه ،چاقو و … اشتغال دارند . در
دو شهر سبزوار و نیشابور محله غربتیها درست در مرکز شهر و محلههای قدیمی
قرار دارند و بدینسان دسترسی همگان بر ایشان، سهل است. در فصل درو، در
جلگهها و اقصای ولایت پخش میشوند و ابزار مردمان را تأمین میکنند. پیش
از این حتی کار نعلِ اسب و خر را هم به عهده داشتند و در کار رگزنی و
حجامت نیز استاد بودند. لولی های کرمان کولیها
در کرمان با لفظ لولی شهرت دارند و اغلب در اطراف شهرهای بم، رفسنجان، شهر
بابک، ماهان، جیرفت، کهنوج، بردسیر، زرند، جوپار، راور، رودبار، نرماشیر و
پاریز زندگی میکردهاند و حالا به شهر کرمان آمده و در حاشیه آن ساکن
شدهاند.فیروزآباد، مهدیه و مدیریت محلههایی هستند که کولیها در آنها
سکونت دارند. کولیها قبلاً به داخل شهر نمیآمدند و در چادرهائی در اطراف
شهر اتراق میکردند. طوایف کولی در ایران طوایف کولی سیستان:ماهککی، گلوی (مختاری)، پتی پشم، چتله و کیال طوایف کولی ممسنی فارس :غربال بند طوایف کولی کرمان:کولیان
کرمان به هفت طایفه بزرگ تقسیم میشوند که کولیهای شاهکرمی جیرفت از همه
قدرتمندتر هستند. روزگاری هر طایفه برای خود کدخدائی داشت، اما کدخدای هفت
طایفه از میان طایفه قنبری بود. طایفههای دیگر عبارتند از: طایفه زینعلی،
گُرگندی، زرگر، آهنگر، گوباز طوایف کولی قزوین: "پاسالایره"(pāsālāyra) یا طایفه زرگر،"سالاتن لیدس"(sālātenlides) یا طایفه احمدی،و "چوقورلیدس"یا طایفه گودنشین. لرها قومی کولی نژاد کسانی
که درباره ٔ لوریان (کولی ها)ایران تحقیق کرده اند وجود بعضی طوایف و
عناصر لر را در میان آنها تأیید کرده اند. همچنین در طرز معیشت و زندگی
لرها و کولی ها شباهتهایی وجود دارد.طایفه ٔ زط که حمزه ٔ اصفهانی نام آنان
راتقریباً بجای لوریان(کولی ها) به کار میبرد، چنانکه از تاریخها برمی
آید، در قرون اول اسلام و مقارن حکومت حجاج دراهواز و خوزستان سکونت داشته
اند.میتوان این احتمال را پذیرفت که این زطها همان لرهای ساکن خوزستان و
لرستان امروز بوده اند، نکته ای که در این مورد جالب توجه میتواند بود این
است که یاقوت در خوزستان ناحیه ای را به نام «رور» ذکر میکند که با نام
لور بی تناسب به نظر نمی رسد. آیا زطها یا لورها که در خوزستان بوده اند از
اینجا برخاسته اند؟ درست روشن نیست . شهری نیز در سند به همین نام (رور)
یا (الرور) وجود داشته است که مسلمانان در سال 95 هَ . ق . بوسیله ٔ محمدبن
قاسم آن را گشوده اند. این شهر که در سی فرسنگی جنوب غربی مولتان و در
بیست فرسنگی شمال المنصور جای داشته است و روزگاری جایگاه راجه های سند به
شمارمیرفته است اکنون ویران شده است . شباهت نام این شهر با رور خوزستان و
ارتباط نام زطها با لوریان که طبق سنن و تواریخ از سند به ایران آمده اند
میتواند تا حدودی ریشه و اصل کلمه ٔ لوری را به دست دهد. در واقع تحریف و
تبدیل روری و الروری به لوری و لولی با قواعد و موازین لغوی و صرفی عربی و
فارسی درست به نظر می آید.بنابراین میتوان این احتمال را پذیرفت که اعقاب
آن عده از رامشگران هندو که در روزگار بهرام گور به ایران آمده اند، نام
خود را از نام اولین شهر سند که به ایران نزدیک تر بوده است گرفته باشند. مشاهیر کولی آقاجان فیوج زاده:او
در سال 1307 متولد شد و در ساری زندگی میکند. فیوجزاده از استادان
برجسته در اجرای قطعات مراسمی سرنای مازندران به شمار میآید. در حال حاضر
وی تنها حافظ و راوی صحیح قطعات و تکههای اصیل سرنای مازندرانی است. آگوست کروگ:دانشمند و برنده جایزه نوبل پزشکی از دانمارک که مادرش کولی بود. آنجلو مالیکف :
نوازنده زبردست سنتور در صوفیه بلغارستان به دنیا آمد. او آهنگساز،
تنظیمکننده و رهبر ارکستر است و در زمینه موسیقی کولیها، آثار بدیع و
منحصر به فردی را خلق کرده است. ابوحاتم زطی :داعی قرمطیان در کوفه در اواخر قرن سوم ابوحنیفه نعمان بن ثابت کوفی زوطی یا زطی(متوفی 150) :مؤسس مذهب حنفی شبلی نعمانی و از شاگردان مکتب امام جعفر صادق(ع) ابودلف:ابودلف
شاعر و جهانگرد که در سده 4 هجرى قمرى میزیسته و چندى در خدمت نصربن احمد
سامانى بسربرده است. وى در سال 331 به چین و هند رفته و در سالهاى 331 تا
341 در شهرهاى ایران به سیر وسیاحت پرداخته و مدتى در خدمت امیر سیستان
بود. ابو دلف خود را وابسته به بنى ساسان مىدانسته که طایفه اىبودند فقیر و
زندگى خود را از طریق داستانسرایى, مرثیه خوانى, معرکه گیرى و فالگیرى
میگذراندند. ابوسالمة زطی:
که به درستکاری شهرت داشت در سال 35 سرکردة نگهبانان بیت المال بصره بود و
پس از قتل خلیفة سوم از تحویل بیت المال به طلحه و زبیر خودداری کرد. با
این حال از تسلیم بیت المال به عثمان بن حنیف انصاری والی امیرمؤمنان علیه
السلام هم سرپیچی کرد و در جنگ با عبدالله بن زبیر کشته شد. اقهوان:ازخوانندگان مشهور عهد آل بویه در عراق تیکنو آجامس: از بزرگترین فیلسوفان مکتب برگسون و شاعر پرمایه کولى حسن پور حیدریان :دوتارنواز معروف و معلم موسیقى در نیشابور خانم اُرگی:هارمونیه مینواخته واز نامبردارترین سران گروههای کولیان مطرب قجری بوده است. خانم منوّر شیرازی:از نامبردارترین سران گروههای کولیان مطرب قجری بوده است. دیانگو راینهاردت (DiangoReinharadt):
گیتاریست کولی اهل فرانسه که موسیقی جاز مینوازد و سبک جدیدی را در گیتار
ابداع کرده است. او به خاطر این که تارهای گیتار را فقط با سه انگشت
مینواخت، شهرت و محبوبیت زیادی پیدا کرد. رامیانه دراگیچی:نوازنده شهیر پان فلوت، اهل رومانی رنجیت سینگ: محقق و پادشاه پنجاب از مردم جت بوده است. روزا تایکون :خواهرکاتارینا تایکون سوئدی پژوهشگر در زمینه زندگی کولیان وازمتخصصین حرفه مدرن تراش جواهرات ریکاردو (Ricardo):از موسیقیدانهای مشهور کولی اهل آلمان عبدالرحمان اوزاعی(88 ـ157) :فقیه نامور ناحیة شامات و پیشوای یکی از اولین مذاهب فقهی از مردم زط بوده است. قهوه:ازخوانندگان مشهور عهد آل بویه در عراق کاتارینا تایکون :از نویسندگان معروف کولى سوئد و پژوهشگر در زمینه زندگی کولیان محمد ظفرالله خان: قاضی پاکستانی از مردم جت بوده است. یوری یوناکف :پایهگزار و یکی از بزرگترین موسیقیدانها در زمینهی موسیقی مردمی «عروسی» در بلغارستان است. منابع(Sources): لغت نامه دهخدا فرهنگ معین نشریه هنر و مردم کولی و زندگی او نوشته یحیی زکا ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز نوشته ایران کلباسی واژه نامه رومانو نوشته شیرعلی تهرانی زاده قوچانی راهنمای گرد آوری گویشها نوشته صادق کیا
کولیها
ابتدا در مجارستان و سپس در آلمان، سوئیس و ایتالیا اقامت کردند. در سال
1427 میلادی عدهای از آنها وارد فرانسه شدند. صد و بیست تن از کولیها
ادعا کردند که مسیحی و اهل مصر هستند و از دست مسلمانها فرار کردهاند، در
نتیجه پاپ سفارش آنها را کرد و توانستند وارد پاریس شوند.
فرانسویها
ابتدا آنها را با روی گشاده پذیرفتند، ولی پس از چندی از فرانسه بیرونشان
کردند و کولیها در جنگلها و کشورهای مجاور، از جمله آلمان و مجارستان
سرگردان شدند و عدهای هم به اسپانیا رفتند.
برخی از کولی ها در اطراف
شهر مسکو اقامت کردند و در دوره تزارها، دارایی و شکوه و جلالی برای خود به
دست آوردند و صاحب کاخهای عظیمی شدند. کولیها در انگلستان با ترس و لرز
زندگی میکردند، ولی هنگامی که حکومت انگلیس برایشان حقوقی قائل شد، زندگی
در آن کشور برایشان خوشایند گردید.
مردان کولی تجارت اسب و زنها کفبینی
میکردند. کولیهای انگلیس که زیباترین کولیهای جهان هستند، در کارهای
مهم از رئیس منتخب خود دستور میگیرند. این رئیس، از میان زنها انتخاب
میشود و ملکه نام دارد. کولیها انجمنی به نام تهذیب کولیها دارند که در
سال 1888 تأسیس شد و روزنامهای را هم منتشر میکنند.
پس از کشف امریکا، عدهای از کولیها به امریکا مهاجرت کردند و در نقاط مختلف آن ساکن شدند.
بسیاری
آنها را از فرزندان یهودیانی میدانند که از مصر تبعید شدند. آنها از مصر و
ایران به هند آمده و فرهنگ مسلمانان را در قرن هفتم میلادی با خود آوردند.
محل سکونت بانجاراها در قسمتهای جنوبی و مرکزی هند است. تقریباً حدود سه میلیون بانجارا در ایالت آندرا پرادش (Andhra Pradesh) زندگی میکنند. دیگران در ایالتهای کارنا تاکا (Karnataka)، ماهاراشترا (Maharashtra)، تامیل نادو (Tamil Nadu)، مایا پرادش (Madhya Pradesh)، هیماچال پرادش (Himachal Pradesh) راجستان و گجرات سکونت دارند. برخی از آنها نیز در پاکستان اقامت دارند.
بانجاراها را با نامهای مختلفی میشناسند و هر یک از این نامها با لهجههای خاصی تلفظ میشوند و برخی از آنها عبارتند از:
باروپیا (Bahrupia)،
بانگالا، بانجارا، بانجاری، بانجوری، بونجوری، برین جاری، دوماکال، گوهر
هِرکِری، گولا، گورماتی، گور، گورمارتی، گوواریا، جیپسی، کاکِری،
خانابادوش، کورا، لابان، لابانا، لاپهان، لابهانی موکا، لاخی، لامان،
لامانی، لامبادا، لامبادی، لامبارا، لامبو، لاوانا، لاوانی، لِمادی،
لومبادی، لومباردی، لومادیل، مات هوری بانجاری، نائیک، راجپوت، سینگالی،
سیرکی باند، سوگالی، سوگالیس، سوکالی، سونار، تاندا، وانارا، وانجاری،
ونجاری، وانجی.
دوسسهرا(Dussehra)، دیپ پاوالی (Dippavali) و هولی (Holi)
جشنهای آنها هستند. دراین جشنها آنها به خانههای یکدیگر میروند،
میرقصند و هدیه میدهند و میگیرند.آواز و رقص بخش مهمی از زندگی روزانه
بانجاراهاست. زنها لباسهای گلدوزی رنگارنگ و بسیار زیبایی میپوشند و از
مهرههای رنگارنگ و جواهرات بسیار زیبایی استفاده میکنند.
بانجاراها
عموماً به آئین هندو ــ آنیمیسم و عدهای هم به اسلام اعتقاد دارند.
هندوئیسم را از فرهنگهای پیرامونی خود جذب کرده و با آئینهای آنیمیسم
درهمآمیختهاند.
مهمترین آئین دینی آنها کالیکادوی (Kalikadevi) یا بهاوانی (Bhavani) است. آئینهای کوچکتر شامل کاندرآئو (Kanderao)، سیتالادوی (Sitaladevi) و ماریائی (Mariai) است که با قربانی کردن همراه است.
بانجاراها
خود را فرزندان ابراهیم خلیل(ع) میدانند و هیچ تمایلی به مسیحی شدن نشان
نمیدهند. آنها آمیزش با دیگر قبایل و طبقات را تهدیدی برای قومیت خود تلقی
میکنند و میترسند که خداوند برای خانوادهها و اجتماعشان بلا نازل کند.
بسیاری احساس میکنند با مسیحی شدن، طبقه اجتماعی خود را پائین میآورند.
جی
ـ پی ـ تیت که در اواخر دوران قاجار از سوی دولت بریتانیا جهت تعیین حدود
مرزی ایران و افغانستان به منطقهی سیستان اعزام شده بود، تحقیقاتی را در
مورد اقوام ساکن در بلوچستان و ازجمله گوجرها که شاخهای از کولیها هستند،
به عمل آورده و آنان را با گودارهای ساکن در شمال ایران و جاتها از یک
ریشه قلمداد نموده است. نکتهی قابل توجه در تحقیقات او انتساب خاستگاه
اصلی جاتها، گوجرها و گودارها از آسیای میانه و مهاجرت بعدی آنان به هند،
سیستان و نواحی دیگر است. او در این رابطه مینویسد: «از ویژگیهای گوجرها
به نظر میرسد که آباء و اجدادشان سپاهی از شبانان بودند، بنابراین،
اعتقادی صحیح است که آنان را چوپانهای چادرنشین و یا خانهبدوش از
میدانهای آسیای میانه بدانیم که احتمالاً بعد از شکست هنها [هونها؟] در
قرن ششم میلادی وارد هند شدهاند.» به رغم کنکاش گسترده و ارزشمندی که جی ـ
پی ـ تیت در مورد موقعیت و پیشینهی کولیهای مناطق شرقی ایران به عمل
آورده است، اما نظر او در مورد خاستگاه اولیهی کولیها مورد تردید جدی
قومشناسان است.
با وجود اینکه کولیها اساساً مردمی صبور، قانع و
سادهزیست بوده و نسبت به موضوعات سیاسی و اجتماعی جوامع محل زندگی و کوچ
خود مطلقاً بیتفاوتند، ولی گاهگاه تحت تعدّیات و آزار نژادپرستانه یا
مذهبی برخی دولتها و جوامع بومی قرار داشتهاند.
خصوصیات فردی و رفتار
اجتماعی کولیان آنان را به کاستهای موجود در هند شبیه ساخته است. آنچه
مسلم است کولیها از بازماندگان مهاجرینی هستند که به واسطهی انگیزهها و
عوامل قومی و یا یک رشته حوادث تاریخی به ایران کوچیدهاند. منابع تاریخی
در چند مورد به چگونگی مهاجرت و جابهجایی این قوم اشاره نمودهاند. بر
اساس منابع یادشده یک دوره از مهاجرت آنان مربوط به پادشاهی بهرام گور است
که به نقل از مروجالذهب آورده شده است.
«در ماه
جمادیالاخر همین سال (219 ه .) معتصم ما عجیف بن عنبسه را به جنگ با
کولیها که در راه بصره شوریده بودند فرستاد. کولیها در این موقع راهها
را قطع نموده، غلات را از خرمنها غارت کرده به کسکر از پیرامونهای بصره
برده بودند.
عجیف سپاهیان خود را مرتب ساخته در سر هر راهی جاسوسی گذاشت
که اخبار را گزارش میدادند و چارپارها یک روزه آن گزارشها را از طرف
عجیف به خلیفه المعتصم میرساندند. عجیف مدت پانزده روز در برابر کولیها
به سختی مقاومت کرد و بر بسیاری از آنها غلبه یافت.
رئیس آنها مردی بود
به نام «محمدبن عثمان» و فرماندهشان «سملق» نام داشت و چنانکه گفتهاند
عجیف در این جنگ مدت نه ماه درنگ کرد.» طبری در جایی دیگر و دربارهی وقایع
سال 220 ه . ق. مینویسد: «و از جمله حوادث این سال غلبه عجیف بر کولیها
و وارد کردن آنهاست به بغداد، بدین قرار که پس از چیره شدن عجیف بر
کولیها به شرطی که جان و مالشان در امان باشد در ذیالحجه سال 219 دست از
مبارزه کشیدند. عدهی آنها از زن و مرد و کودک به طوری که گفتهاند 27 هزار
نفر بوده که از این عده تنها 12 هزار نفر مرد جنگی بودهاند.
دیگر
منابع اسلامی نیز اخباری جالب توجه از کولیان در اختیار نهادهاند «در
مناقب و رجالکشی روایت شد که هفتاد مرد از قوم زط (جت) پس از جنگ جمل به
پیش علی(ع) آمده و او را به زبان خود خدای خوانده و بر وی سجده کردند. علی
فرمود… وای بر شما این کار را نکنید که من نیز آفریدهای چون شما هستم.»
در برخی شاهنامههای منظوم و منثور نیز دربارهی کوچ و مهاجرت کولیان سخن به میان آمده است.
ثعالبی در شاهنامهی منثور خود به نقل داستانی از چگونگی کوچ کولیان پرداخته و آورده است:
«روزی
بهرام در مراجعت از شکار دید جمعی موقع غروب بر چمنی گرد آمده باده
مینوشند. آنان را از نداشتن موسیقی که مفرح روح است، ملامت کرد.
گفتند
شاهنشاها ما در صدد برآمدیم که سازندهای یافته یکصد درهم نیز به او بدهیم
ولی یافت نگردید. بهرام گفت ما برای شما تهیه خواهیم کرد و امر کرد شرحی به
شنگل هندی بنویسند که چهار هزار رامشگر زبردست و خوانندهی خوشالحان به
دربار او بفرستد. چون شنگل فرستاد، بهرام همه را بین ایالات تقسیم کرده امر
داد، مردم با تأدیهی مقرری ثابتی به وسیلهی آنان خود را مشغول دارند و
این لوریان سیاه که شغلشان نواختن عود و نی است از نسل ایشانند.»
تعدادی از سفرنامههای معاصر نیز دربارهی پراکندگی کولیها
در نواحی مختلف ایران اطلاعات مفیدی در اختیار نهادهاند. رابینو در
سفرنامهی خود که به سال 1839 میلادی نگاشته است؛ راجع به اقوام ساکن در
شمال کشور از برخی خانوادههای گودر، بنکشی، کراچی و کولی یاد کرده و بر
هندیالاصل بودن آنان تأکید میکند.» بارون دوبر سیّاح نیز از کولیان
نواحی غربی و جنوب ایران سخن به میان آورده و دربارهی هنر و برخی خصائل
آنها آورده است. «اخلاق این مردم همه چیز هست به جز سختگیری. زنانشان
همانند دختران رقاصهی هندی، میرقصند و در مجالس ایرانیان به همراه
نوازندگی شوهرانشان با آلات موسیقی سیمی، پایکوبی و دستافشانی میکنند...»
یحیی ذکاء به نقل از دمرگان حضور کولیها را در استارباد یادآور شده و
دربارهی کولیان نواحی مختلف ایران و از جمله کولیهای عربزبان جنوب و کوت
عبدالله تحقیقات و مطالب جالب توجهی ارائه داده است.
عبید زاکانی
طنزپرداز یگانهی قرن بیستم در بخشی از طنز گزندهی خود سندی ارزشمند از دو
هنر ویژهی کولیان زمان خود یعنی رسنبازی و بازی با حیوانات که نوعی سیرک
شرقی قلمداد میشود، یاد نموده است. این سند در نوع خود به طرزی آشکار
یادآور نقش مداوم کولیان فلات ایران در زنده نگه داشتن بخشی از هنر نمایشی و
بازیهای کهن ایرانی است.
در
مواردی اشتراک در قطعات موسیقی بومی برخی از نواحی ایران مرهون همین
تحرکات است. نمونههای پرتعدادی در دست است که مشابهت تقریبی تعدادی از
نغمات را چه از نظر نام و چه از نظر ریتم و ساختار کلی ملودی در مناطق
مختلف کشور مورد تأیید قرار میدهد. قطعاتی از موسیقی مراسمی مانند یک
کوبه، دو کوبه، سه کوبه و... در کردستان با نام و ساختار تقریباً مشابه،
همچون یک قرصه، دو قرصه، سه قرصه، در خراسان و یک چوبه و دو چوبه و سه چوبه
و... در مازندران که به احتمال دارای منشأ واحد قومی هستند، نمونهی مشخصی
از این نقل و انتقال است. در زمینهی بازیها، نمایشهای بومی نیز شواهد
چندی در دست است که اینان هم به حفظ و هم به انتقال بسیاری از نمایشها از
منطقهای به منطقهای دیگر نقش غیر قابل انکاری داشتهاند. گسترش نمایش
گهوارهبازی مناطق شمال و شمال شرق خراسان به البرز و آسیای میانه قطعاً
توسط مطربان و بازیگران کولی صورت پذیرفت و همین نمایش بعدها در میان
ترکمنان نیز رواج گستردهای یافت و مورد استفادهی آنان در مراسم سرورآمیز
قرار گرفت.
کولیها در سراسر کوهستانها، کوهپایهها و جلگههای شمال و
جنوب البرز به انتقال این نمایش پرداختند و با استفاده از نمادها و تمهیدات
بومی آن را به شکل خاصی درآوردند. در کنار هم چیدن نمونههایی از
گهوارهبازی بجنورد، سبزوار، ساری، تنکابن و گهوارهبازی ترکمنی تفاوت و
تغییرات گستردهای را که توسط مجریان کولی به وجود آمده است را آشکار
میکند. ضمن اینکه این گروه خبرهترین مجریان گهوارهبازی در سراسر البرز
بود که البته منشأ خراسانی آن محرز است. همین هنرمندان نمونههایی از
نمایشهای دلقکی و سیاهبازی را با تغییراتی از نواحی مرکزی در نقاط دیگر
کشور رواج دادند، که نمونهی نمایش طنزآمیز «فروش اسب بدلی» در روستاهای
تنکابن از آن جمله است.
امروزه
در کرمان «لولی» و «سوری»، در اصفهان «فیوج»، در استان مرکزی و همدان«غربت»
(غربتی) و «کولی»، در تهران «غربالبند»، در خراسان «قرشمال»، «قروشمال» ،
«قرشمار»و «غرشمار»(لغت «قرشمال» که در خراسان رایج است به معنی «غیرشمار»
یا «بیشمار» یا «در شمار غریبهها» به کار میرود و همچنین
قرشمال(کرشمال) در زبان سانسکریت به معنی کشاورز است)،در دامغان «غریشمار»
،در بجنورد «قلقلی»و«قرشمال»،در ملارد«غربتی» و«غربال بند» ،در زنجان
«کلیلانی»( کیلانی،گیلانی )، در کرمانشاه «سوزمانی»،«قره چی»و«خراط»،در
آذربایجان «قرهچی» یا «قاراچی»(«قاراچی» به معنی سیاهچادر به خاطر سیاهی
پوست کولیها و شاید هم اشاره به کراچی(شهری در پاکستان)دارد)،«چلینگر»
،«کولی»، در کردستان «قرهچی»، «سوزمانی» ، «دوم»،در مازندران و گرگان
«جوکی» و« گدار»،در قزوین«رومانلو»،«رومانو»،«زرگر»،در شیراز
«غربتو»،«کولی» و «لولی» و در بلوچستان «لوری» ،«جت»،خوانده میشوند. در
هندوستان به آنها «کاولی» میگویند و در ایران با حذف «الف»، کولی نامیده
میشوند. بنابراین واژه کولی از ریشه کابلی یا کاولی است. کولی ها در
بخشهایی از البرز جنوبی نیز با نام گودار شناخته میشوند و به زبان
درونقومی خود را چوله مینامند. در بعضی مناطق هم به ایشان چلنگر هم گفته
میشود که این برای پیشه ایشان است که آهنگری است. تیرهای ازکولی ها
نیز که به جوکی شهرت دارند به وسیلهی آهنگری و ساخت ابزار و ادوات ابتدایی
کشاورزی روزگار میگذرانند.
تا
اواسط دوره قاجار، در کرمانشاه، طوایفی به نام سوزمانی زندگی میکردند که
برخی از آنها کوچ و در روستاهای خانقین و حاجقره سکونت کردند. یکی از
شغلهای زن سوزمانی، آرایش کردن دختران جوان بود.زن سوزمانی لباسی با
بالاتنه کوتاه و نصفه و نیمتنهای به همان اندازه داشت و شلیته پرچین
میپوشید. آنها در رقص مهارت شگفتآور و عجیبی داشتند. سوزمانیها دائماً
کوچ میکردند.
فیوج ها یا غربتهای استان مرکزی و همدان
در
همدان، ساوه و آشتیان گروهی از کولیها به نام «غربت» سکونت داشتند. این
کولیها چادرنشین بودند و خود را ایل فیوج مینامیدند. آنها برای گرفتن
شناسنامه، ناچار شدند به کشت و زرع بپردازند و در یک جا ساکن شوند. البته
پنج ماه از سال را به این شکل میگذراندند و هفت ماه را دوره میگشتند.
غربتها دختر به اهل غیر قبیله نمیدادند، ولی از آنها دختر میگرفتند.
کولیها در سرتاسر دنیا به خواندن و رقصیدن شهرت دارند و حتی فرانس لیست،
موسیقی ملی مجار را از اصل متعلق به آنها میداند.قرهچی(قاراچی)های آذربایجان
ژنرال
سایکس در مورد کولیهای ایران و آذربایجان نوشته است: «در تابستان 1900
برای تحقیق درباره کولیهای جنوب شرقی ایران و تکمیل اطلاعات سینگلر به
آنجا رفتم. تعیین نژاد و محل کولیهای ایران بسیار دشوار است، چون در هر
ناحیهای نامی دارند، ولی کلاً آنها را «فیوج» مینامند که ظاهراً کلمهای
عربی است. کولیهای ایران با کولیهای انگلستان تفاوت زیادی دارند و کارشان
تهیه چرخ چوبی نخریسی و چوب وافور و فروش آنهاست. گاهی هم اسب و شتر و
الاغ معامله میکنند . مردهای آنها با سایر مردان ایران فرقی ندارند، ولی
طرز لباس پوشیدن زنها بکلی با زنان دیگر فرق میکند و به همین دلیل به آنها
غربتی میگویند. فعلاً در ایران بیست هزار خانوار یا صد هزار کولی و در
آذربایجان پنج هزار خانوار زندگی میکنند.»
در آذربایجان کولیها را
«قرهچی» و «قراچی» یا «قاراچی» مینامیدند و در شهرها و روستاها پراکنده
بودند. آنها برخلاف عادت همیشگیشان از آوارگی دست برداشته و ساکن شده
بودند، بطوری که در تبریز کوچهای به نام «قرهچیلر کوچهسی» (کوچه
قرهچیها) وجود داشت که ساکنان آن، همه کولی بودند.
قرهچیها به ترکی
حرف میزدند، اما در میان خود گویش عجیب و مخصوصی داشتند. این گویش شباهت
عجیبی با سانسکریت و زبانهای هند و پاکستان داشت. سر ویلیام اوزلی که در
سالهای 1810 و 1812، هنگامی که عباس میرزا ولیعهد تبریز بود، در راه سفر
خود به هند و ایران، سری هم به آذربایجان زد، بسیاری از لغاتی را که «قرهچی» ها استفاده میکردند، ثبت کرد. او درباره «قرهچی»ها مینویسد:
«روزی
در منزل کمپبل در آذربایجان بودم که چند نفر به نام «قرهچی» که شباهت
عجیبی به جیپسیهای خودمان داشتند به آنجا آمدند که با زبان خاصی حرف
میزد.
این کولیها به زبان عربی حرف میزدند و میخواندند و حتی طرز
لباس پوشیدنشان هم مثل عربها بود، اما به زبان ملی و مخصوص خود هم حرف
میزدند، آن هم موقعی که میخواستند حرف خاصی را بین خود مطرح کنند.
این
کولیها با وسایل ابتدایی زندگی میکردند و غالباً حصیر و سبد میبافتند و
میفروختند. آنها همگی رادیو باتریدار داشتند و با علاقه به موسیقی گوش
میدادند. نوازندگان کولی کوت عبدالله با مهارت خاصی سازهای زهی دست ساخت
خود را مینواختند که عبارت بود از یک مستطیل حلبی که چوبی از وسط آن عبور
میکرد و کمان آن هم یک چوب قوسی بود که فقط یک زه داشت.
دختران کوت عبدالله هم معمولاً در رقص و آواز و نواختن دنبک مخصوصی مهارت کامل داشتند.
می گویند نادرشاه افشار در حلمه به هندوستان این نوازندگان
محلی را با خود به ایران آورد و در ایلات مختلف تقسیم نمود تا با نوای خود
در غم و شادی مردم شریک باشند.درهر شهر و آبادی قیافه و شکل توشمال از دور
مشخص است و همین شباهت چهره است که آنها را از مردم عادی متمایز می کند.
این
قوم تیره ای از خنیاگرانند که در مقاطع مختلفی از تاریخ همراه با آهنگران،
بازیگران و نجاران از شبه قاره هند به سرزمین ایران کوچانده
شدهاند.گدارها امروزه به عنوان اقلیتی غیررسمی در فرهنگ، آداب و رسوم و
زبان مازندرانی مستحیل شدهاند. جمعیت آنان بالغ بر سی هزار نفر است که
عمدتا در روستاها و محلات حد فاصل شهرستان بهشهر تا گرگان متمرکز میباشند.
گدارها به دلیل پیشنهای دیرپا و مهارت در خنیاگری تاثیر قاطع و قابل
ملاحظهای در فرهنگ موسیقی منطقه به جای گذاردهاند. قوم گدار توانستهاند
به تدریج و با گذشت زمان بخشی از نغمات، الحان و دانستههای موسیقی قوم خود
را به استادی با موسیقی مازندران تلفیق نمایند، از همین رو امروزه بسیاری
از مقامات و ریزمقامات مازندرانی در بخش سازی و هم در قسمت آوازی، در مناطق
شرقی مازندران، دارای نوعی حالات و لهجة انحصاری است که از آنها به عنوان
موسیقی گداری یاد می شود.
آنها به دلیل استعداد ویژة قومی و سابقه در
زمینة موسیقی موفق شدهاند با فراگیری استادانة برخی از سازهای ترکمنی و
خراسانی برای مردم این منطقه بیان تازهای بیابند. از طریق هنرمندان گدار
نوع ویژهای از موسیقی در مناطق شرق مازندران موجود است که از موسیقی روایی
و خنیایی پرقدمت مازندران الهام گرفته است، که این موسیقی با عنوان
«موسیقی شرقی» شناخته می شود.
از جمله آئینهائی که به دلیل سادگی و در عین
حال قدمت، میتوان آن را بنوعی به کولیها منسوب دانست، مراسم پُرخوانی
است. این آئین منحصراً به شرق ایران محدود میشود و متأسفانه نمیتوان
نمونهای زنده از آن را به دست داد. در این مراسم به هیچوجه از سازهای
کوبهای استفاده نمیشود و حتی ساز و آواز هم ظاهراً ربطی به حرکات موزون
ندارد و در نتیجه ایجاد هماهنگی در آن منحصراً با اصوات نامفهومی که از ته
حلق بیان میشوند، ممکن میگردد. اغلب این حرکات، به صورت جهش و حرکات
بیقاعده هستند. در رقص خنجر، به «تنگری» یا خدای بزرگ و آسمان اشاره
میشود که شباهت عجیبی به فلسفه شمن و جوهره آئینی آن دارد.زبان آنها با
لهجهای خاص همراه است و یادگاری از زبانها و لهجههای قدیم هند است.
لولی های شهرکرمان تابستان ها در زمینی خالی نزدیک
رادیو تلویزیون فعلی خیابان شهاب اقامت می کردند. آنگونه که در کتاب دکتر
پورحسینی آمده است " یورت و گرت /yort/:
محل توقف کولیها, محل استراحت احشام, محل قبیله و غیره. یورت یا گرت
کولیها, محلی بود نزدیک مشتاقیه قسمت شمالی فلکه مشتاقیه که بعد ها به
حسینیه تبدیل شد. در سابق کولیها در آنجا چادر می زدند." ( ص 465).
کولیهای کرمان از مدتها قبل در اطراف شهر کرمان ساکن شده و دست از سفرهای
طولانی خود برداشتهاند، از همین رو هویت خود را بتدریج از دست دادهاند،
زیرا گردش در ساختار هویتی او تأثیر فراوان داشت.
کولیان کرمان به هفت
طایفه بزرگ تقسیم میشوند که کولیهای شاهکرمی جیرفت از همه قدرتمندتر
هستند. روزگاری هر طایفه برای خود کدخدائی داشت، اما کدخدای هفت طایفه از
میان طایفه قنبری بود. طایفههای دیگر عبارتند از: طایفه زینعلی، گُرگندی،
زرگر، آهنگر، گوباز
یکی از کارهای اصلی زنان کولی حجامت کردن و بادکش
انداختن بیماران است. گاهی اوقات برای تزئین خالکوبی میکنند، اما از
خالکوبی برای درمان هم استفاده میبرند.
کار اصلی کولیها آهنگری،
سفیدگری، نجاری، خرّاطی و غربیلبندی است. کولیهای کرمان غیر از ساختن
ابزاری چون دوک، میل ورزشی، چوب وحقه وافور، چماق و امثال آنها به ساختن
دهل هم میپردازند.گویش کولیهای کرمان، نوعی گویش ساختگی است که فقط خود
آنها معنی آن را درک میکنند و حالت رمزگونه دارد، از همین رو آنها ادبیات
شفاهی ندارند. اما کولیها خواندن و نواختن را دوست دارند و ترانههای
عامیانه، نواها و نغمهها را خوب به خاطر میسپارند و حافظه آنها بسیار قوی
است.
کولیان کرمان در خواندن «غریبی» بیشتر به ترانههایی علاقه دارند
که خوشآواترند و کلمه غربت خیلی کم در این ترانهها شنیده میشود.
کولیهای کرمان در مراسم عروسی، انواع ترانهها، از واسونکهای شیرازی تا
آوازهای بلوچی را بسیار زیبا و خلاقانه میخوانند.
(ازلینک نسرین پورچیستا)